August 3rd, 2008 blog
هنوز که هنوز است یاد مرگ آرامم می کند.
چاره ای است برای دردهای درونم.
صبح برای تشییع رفتم.
داخل حسینیه بود.
رضا با صدای اهنگین و حزن دارش و با سوز دلی که داشت می خواند :
الرحمن …
(خداى) رحمان، «1» قرآن را ياد داد. «2» انسان را آفريد، «3» به او بيان آموخت. «4» خورشيد و ماه بر حسابى (روان)اند. «5» و بوته و درخت چهرهسايانند. «6» و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، «7» تا مبادا از اندازه درگذريد. «8» و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مكاهيد. «9» و زمين را براى مردم نهاد. «10» در آن، ميوه (ها) و نخلها با خوشههاى غلاف دار، «11» و دانههاى پوستدار و گياهان خوشبوست. «12» پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد؟ «13»
کدام را می توانم منکر باشم!؟
رضا می خواند و من در دل با نگاهی به تن خسته و بی روح عمو حسن بر خود می گریستم.
به نماز قامت بستیم.
پیرمرد روحانیی که نمیدانم که بود، تکبیر جماعت را گفت .
…. نزل بک…
بغضش شکست، خیلیها همراهیش کردند . . .
Posted in عمومی, نکته | No Comments »
July 19th, 2008 blog
چهارشنبه قبل رفتم سر کندوها.
جای جدید روستایی بود حوالی جاده چالوس.
45 کیلومتری جاده چالوس جاده جدا می شد ، جاده ای خاکی که حدود 1:30 زمان برد تا از میان جنگل و پیچ و خم کوهها عبور کنیم و برسیم به دشتی که نزدیک به قله ها وجود داشت. دشت روستای دلیر ، منطقه ای بکر که به مدد نداشتن راه اسفالته همچنان بکر مانده. منطقه خیلی زیباتر از کلاردشت هست و روستائیان روز شماری می کنند که جاده هر چه زودتر اسفالته شود تا انها هم به نان و نوایی از فروش زمینها برسند. تمام زمینها را قسمت کرده اند با دیوار کشی مرتب که خدایی ناکرده بعدها دعوایشان نشود به جنگل و کوه و شیب 70 درصد هم رحم نکرده اند.
از زمانی که وارد جنگل شدیم مه همراهمان بود با دیدی حداکثر 10 متر که در دشت مرتفع دید کمی بهتر شد.
شب را با پوشیدن کاپشن و شلواری اضافه و کلاه و 3 پتو همراه با لرزیدن گذراندم. جای تان خالی همان شب گویا تهران دمایی حدود35 درجه بالای صفر را تجربه کرده بود.




Read the rest of this entry »
Posted in عمومی | 2 Comments »
June 30th, 2008 blog
اَللّهُمَ اَعوذُ بِکَ مِن نَفسٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ لا تُشبَع
وَ مِن قَلبٍ لا یَخشَع
وَ مِن عِلمٍ لا یَنفَع
وَ مِن صَلاةٍ لا تَرفَع
وَ مِن دُعاءٍ لا یُسمَع
اَللّهُمَّ إنّی أسئَلُکَ الیُسرِ بَعدَ العُسر
وَالفَرَجَ بَعدَ الکُرب
……..وَ الرّخاءِ بَعدَ الشِّدة
Posted in عمومی | No Comments »
June 20th, 2008 blog
اخر چه می شود گفت در این دنیای تکراری از مکررات.
چه می شود نوشت که بتواند حرف حسابی باشد
بدون ماندن در پشت قدسیت یافتگی
شاید در این وانفسای بی عملی و وادادگی و همه چیز را رها کردن
توی این وانفسای مرده خوری کردن صرف،
توی این زمانه حیف خوردن های تنها
شاید بهترین کار
بهترین حرف
بهترین عمل
این باشد سعی کنم عامل باشم.
به دغدغه فهم شریعتی و عشق چمران.
همین.
——————————–
من، انسان این تنها شده در کوران زندگی
این وجدان خاموش شده
روزی به حسرت فهمی
با نظاره بر تاریخ پردرد
از برادر رنجور خود در صحرای سینا یاد می کردم
به دوران خدایگان زمینی
به زمانه فرعون
گه چگونه برای ارزویی
هستیشان را باد می دادند.
با فهمی قلب شده از معبود.
و با تن های رنجوربر زمین مانده
در جرزهای تاریخ مدفون می شدند
به حسرت آینده
و دمی دیگر به کوران عشق
همراه با فززندانشان
مشق مقاومت می کردم
در همان صحرا
به امید فهم
به عشق آزادی
باشد که بار دیگر فرزندان پدرانم
از قید بیرون شوند.
زمان بگذشت
تا امروز رسید.
تا امروز که واژه های واژگون شده را ببینم
و پوستینی وارونه که به میانه ایمانم درافکنده شده.
تا امروز که تنهایی را حس کنم
و شاهد روزمرگی کسانی باشم
که تمام بلاهت را به گردن دیگری انداخته
و خود را مبرا می دانند.
چه بایدم کرد؟
باید از استعاره های زمینی شده دست بر داشت.
از کلامهای به خاک الوده شده دست کشید
و از نشانه های به فراموش شده
از عشق گفت
از فهم خواند
از دوباره زنده شدن
– — – — –
تکمله : امشب دوباره دلم میخواست پیمان می بستم.
بیعتی دوباره
مثل ان بار که استلام حجر کردم.
امشب قصد دارم پیمان عقبه اولی را بازخوانی کنم. توانم را جمع کنم و دستش را به بیعت بفشارم.
امتحانش خواهم کرد.
Posted in هویت | 3 Comments »
June 17th, 2008 blog
از ابتدای سال قصد داشتم
کتابهایی غیر درسی را که می خوانم لیست کنم.
مثل همه کارهایی که پشت گوش می اندازم ، این را هم انجام ندادم.
اما بالاخره ماهی را هر وقت از اب بگیری تازه است.
سعی می کنم کتابهای این 3 ماه را هم اضافه کنم.
بعد از امتحانات انشالله.
محافضان کهکشان
نشر محراب قلم
تم علمی تخیلی مفید برای خوانندگان نوجوان و جوان و بزرگسال و البته متفکر:)
نویسنده خیلی خوب مسئله جبر و اختیار را به تصویر می کشد و البته به طرزی زیبا تر به نقش خدا می پردازد.
درگیریهای ذهنی دو جوان و دو ربات و دو محافظ کهکشان .
زندگی با چه طعمی زیباست؟ هدایت شده محض؟ یا تکوینی؟ سوالات زیادی در حین جلو رفتن کتاب مطرح می شود، که ذهن را به خود درگیر می کند.
Posted in کتاب | No Comments »
June 8th, 2008 blog
پیش از این به قدرت رسانه تا به این حد ایمان نداشتم.
پیش از این از گوبلز می شنیدم، اما برایم تنها وهمی بود.
پیش از این از استادی کم اندیش شنیده بودم که در درس تاریخ ادیان عنوان کرده بود فرعون برای گرفتن فهم مردم خویش سالیان درازی تنها به انها باقالا خورانده بود.
امروز مطمئن می توانم به استاد عرض کنم، رسانه. رسانه به راحتی می تواند ذائقه را عوض کند. فکر را تحریف کند. اندیشه را بگسلاند و البته باز می تواند جامعه ای را بسازد.
داشتم فکر می کردم به فاطمه. دخت والا مقام پیامبر رحمت
داشتم فکر می کردم به حضورش، بودنش، رسالتش
داشتم فکر می کردم چه چیز را باید متقن دانست
نواهای مداحان را یا تاریخ.
حال بهتر می فهمم چرا این مقدار به تاریخ و فهمش و تامل در ان سفارش شده ایم.
سفارشی که شنیده ایم و مانند هزاران چیز دیگر به پشت گوش انداخته ایم.
حال بهتر درک می کنم که چرا موکد می گویند در دوران حضور امام عصر ، انبوهی از مسلمانان اورا در دین نخواهند دانست. و بسیار قوی تر درک می کنم احادیثی که می گویند گویا او از دین جدیدی سخن می گوید.
کدام فاطمه؟
سخن سختی است ! اما به واقع از چه کسی سخن می گوییم ؟ مستندات ما در مورد این نگاه چیست؟ آیا چیزی به جز تاریخ یافته ایم؟
نکته انست ، تا همین چند سال پیش، تا پیش از فوت امام خمینی ، خبری از این گونه مراسم نبود.
هر سال که م ی گذرد به بهانه ای عزاداریهای مرتبط با حضرت فاطمه(س) افزایش می یابند.
مثلا در گشتی کوچک می بینیم ، تا جدود 20 سال پیش در هیچ متنی یا سخنی از محسنیه یا یادبودی چنین به میان نیامده است.
فضای پر دردی است. انان که می دانند سکوت اختیار کرده اند.
Posted in اسلام, تاریخ, هویت | 4 Comments »
June 8th, 2008 blog
بد ندیدم به مناسبت سالگرد درگذشت امام خمینی یادی بکنم از اولین تجربه یادنامه های شرق.
اسال 84 بود و من هم بنا به دلمشغولیهایم مامور به کمک در یادنامه ها شدم.
یکی از کارها مصاحبه ای بود که با علی اقای اشراقی انجام دادم. فکر کنم اولین تجربه رسانه ای بود که اینچنین داشت.
مصاحبه جالبی شد
می خواستم کل مصاحبه را بگذارم که دیدم کماکان سایت روزنامه شرق پایین هست.
اما لیدش را می گذارم و لینکی که شاید بعدها درست شود.
اصلاح طلب خاموش
آقا خيلى دارى كيف مى كنى
علی اشراقی : پاييز سال ۵۷ بود ۱۲ سال سن داشتم در خدمت آقا بودم در نوفل لوشاتو، يك فيلم ويديويى از ايران آورده بودند كه جمعيت زيادى شعار مى دادند، درود بر خمينى، درود بر خمينى من با همان حالت بچگى خودم به آقا گفتم: آقا خيلى دارى كيف مى كنى از اين قصه ها، اين همه دارند برايت شعار مى دهند. آقا يك نگاهى به من انداخت و گفت: همين مردمى كه الان دارند درود بر من مى فرستند، اگر به مردم توجه نكنيم، همين مردم يك روز مى گويند مرگ بر خمينى.•
مطلب پیشینی
لینک شکسته متن کامل
Posted in عمومی, معاصر, هویت | No Comments »
June 8th, 2008 blog
14 خرداد سالروز تولد امام موسی صدر هم بود.
یادش و راهش جاودان.
این امام نگاه فکریش در ایران خیلی غریب هست.
نگاه متفاوت او به مذهب و عمل اجتماعی چیزی نیست که بتوان به راحتی بدون اعتنا از کنار آن گذشت.
در تفاوت امام موسی صدر و امام خمینی می توان اشاره کرد که
امام صدر اگرچه به امام خمینی علاقمند و در اصول، ارزشها، مبانی و بسیاری راهکارها با ایشان همعقیده و همسلیقه بود و اگرچه در حد توان خویش از مبارزات آن بزرگوار علیه رژیم شاه پشتیبانی کرد، اما هیچگاه در ایشان ذوب نبود، به همان سبب که در دیگر بزرگان نیز ذوب نبود، و هم در اندیشه و هم در عمل، ضمن مشورت با دیگران، همواره استقلال خود را حفظ نمود. وقتی امام خمینی در فروردین سال 1343 اولین پیام حج خود را خطاب به مسلمانان جهان توسط مرحوم آیتالله العظمی سلطانی طباطبایی برای امام صدر به مکه فرستاد تا تعریب و سپس میان زائران خانه خدا پخش شود، امام صدر انتشار آن را در میان مردم مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد. امام صدر در مهر سال 1344 و در حالی در مراسم افتتاح مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم شرکت و سخنرانی کرد، که امام راحل با اصل برپایی آن مؤسسه مخالف بود. امام صدر در زمستان سال 1350 در حالی بنابر توصیه برخی مراجع وقت، درخواست شهیدان بهشتی، مطهری و خانوادههای بعضی زندانیان مبارز با شاه دیدار کرد، که امام راحل به کلی با انجام چنین کاری مخالف بود. امام صدر طی تمامی سالهای دهه 50 شمسی در حالی با سران عرب از نزدیک تعامل داشت و امثال ملک حسن، ملک حسین و حتی انور سادات و حسنی مبارک را به گرمی در آغوش میکشید، که سلیقه امام راحل به کلی با این روش مغایر بود. امام صدر در حالی با سرکوبی مسیحیان در جنگ داخلی لبنان و تداوم آن تا تسلط مسلمانان بر حکومت آن کشور قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان [و نه لزوما خود آن بزرگوار] به سختی بر آن پای فشردند. امام صدر در حالی با راهبرد پرتاب کاتیوشا توسط فلسطینیها از سرزمین جنوب لبنان به داخل اراضی اشغالی فلسطین قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان با استناد به بعضی فرمایشات آن بزرگوار متعصّبانه از آن دفاع کردند.
برای خواندن متن کامل به سایت روایت صدر مراجعه کنید
Posted in عمومی, هویت | No Comments »
June 6th, 2008 blog
بعد از چند روز اختلال بعلت جابجایی هاست برگشتم.
Posted in عمومی | No Comments »
May 24th, 2008 blog
امروز به تببین اصالت وجود و تفاوت این نگاه با نظر ارسطو در باب علت و معلول و چگونگی مسئله حضور خدا گذشت.
توی دامنه های کوههای البرز، نزدیکی روستای جی، یک روز در دامن طبیعت. بسی کیف داد.
Posted in عمومی | 1 Comment »