الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

اینجا هوا کم است

January 30th, 2009 blog

کم که نه یک مقدار بیشتر‎
همه اش شده دود و دم‎
زر و زور و تزویر‎
ریا که جای خود دارد.‏

نه فقط برای از تو گفتن
نه، برای خیلی چیزهای دیگر هم همینطور هست.‏
اما کم بودنش برای تو از جنس دیگری است.همین که مثل بقیه نباشی می شود علت اول ‏
مثل بقیه نخوری، نپوشی، فکر نکنی؛ آنوقت میشوی یک غریبه. این علت هم به همه علتها می چربد.‏

البته حتما در این غریبستان تک و توکی هستند که بفهمندت، اما اینها هم کمی هوا را کفایت نمی کند.‏
یکسال شد. فکر کردنش هم وحشت می اورد. یکسال گذشت. وحشت از این هست که من همانم که بودم.‏
باید با خودم بشمارم 365 بار ادم بوده ام؟ امبدوارم که عدد به بیش از این برسد. اما می دانی سخت است. سخت نه ‏وحشتناک است.‏
عجب زمانه ای شده ها. ‏
یک سال گذشت. از کمال و سهام و زهرایت که بگذریم، که سختی انها مطمئنا بسیار عظیم تر بوده. اما باور می کنی که ‏چه سخت می توانم خودم را کنترل کنم. من که مرگ برایم شیرین است، لحظه های فراوانی به یادت گریستم در حسرت ‏نبودنت. از ته دل. می دانم که می دانی، برای تو نیست. برای خودم می گریم. خوشحال باش خوب معلمی بودی. آنچنان ‏خوب که در این میانه عظیم بی اخلاقی، بیشمار در یادت غوطه می خورم. من این یکسال بیشترین رقت قلب را از تو ‏یافته ام. بارها خواسته ام بگویمت، به کدام گوش! بنویسم، برای کدام چشم. سکوت بهتر است. تنها زمزمه ات کرده ام. ‏با نوایی خوش، برای پریشانیم. تو جنست متفاوت بود، هنوز هم هست. این تفاوت را خوب حس می کنم. سر در گریبان ‏می برم، در جوار رحمتش آرام باش. ‏

دوستان