الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

شبی

May 4th, 2008 blog

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه‌ای خفته، شوریده‌ای که در آن سفر همراه ما بود نعره‌ای برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد گفتمش آن چه حالت بود، گفت بلبلان را دیدم که به نالش در آمده بودند از درخت و کبکان از کوه و غوکان در آب و بهایم از بیشه، اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

گلستان سعدی رحمه الله علیه

لبریز از

May 4th, 2008 blog

بعضی وقتها که لبریز از امیدم، خودم حسابی کیف می کنم. نمی دانم چه می شود.  بعضی وقتها پر از ذکر می شوم