الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

فریاد رس

April 21st, 2008 blog

هيچ‌کس داد من از فرياد جان‌فرسا نداد
عاقبت خاموشی مطلق به فريادم رسيد

وز وز زنبور

April 17th, 2008 blog

تصور کن میان هزاران زنبور در وسط یک کلنی زنبور ایستاده باشی و همه وز وز کنان دور و برت بچرخن و خوشحال باشی که هنوز نیشی به خود ندیده ای که یک دفعه یک زنبور انگار موجی شده باشد با سرعت بیاید و یک نیش قوی به سوی پیشانی نثارت کند و تو دستت روی سرت در این فکر باشی که چه اتفاقی افتاده !

اگر توانستی باید بگویم من این حس را داشتم.

خیلی عظمت دارد، وقتی هزاران زنبور بدون این که به هم برخوردی داشته باشند در اطراف کندو ها در حال امد و شد هستند و به راحتی با شمه قوی خود بوی شهد را از 4 کیلومتری می فهمند و راهی می شوند.
زنبور تنها موجودی است پس از انسان که طعم وحی را چشیده است.
وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ
انجا لختی هم را به سمت اقاقیها رفتیم. عجب عطری دارند. مستت می کنند

دردهای من

April 14th, 2008 blog

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است