الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

کرک جان

January 28th, 2008 blog

” بَده … بَدبَد … چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟ “
” کرک جان ! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خراب آباد ،
چو بوی بالهای سوخته ت پرواز خواهم داد .
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش .
بخوان آواز تلخت را ، ولیکن دل به غم مسپار .
کرک جان ! بنده ی دم باش … ”

” بَده … بَد بَد … ره هر پیک و پیغام خبر بسته ست
نه تنها بال و پر ، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست … ”
” کرک جان ! راست گفتی ، خوب خواندی ، ناز آوازت
من این آواز تلخت را … ”

” بَده … بَد بَد … دروغین بود هم لبخند و هم سوگند.
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز جفت تشنه ی پیوند … ”
” من این غمگین سرودت را
هم آواز پرستوهای آه خویشتن پرواز خواهم داد
به شهر آواز خواهم داد … ”

” بَده … بَد بَد … چه پیوندی ؟ چه پیمانی ؟ “
” کرک جان ! خوب می خوانی
خوشا با خود نشستن ، نرم نرمک اشکی افشاندن
زدن پیمانه ای - دور از گرانان - هر شبی کنج شبستانی ”
شعر : مهدی اخوان ثالث

کرک : بلدرچین

بَده … بَدبَد

January 27th, 2008 blog

بَده … بَدبَد … چه امیدی ؟ چه ایمانی ؟

هوا بس ناجوانمردانه سرد است

January 26th, 2008 blog

هفته قبل را مدتی خانه پدری بودم در اراک. هوای سرد و کرسیی که چندین سال هست دوباره به پا شده هوای 30 درجه زیر صفر را برای ادم شیرین می کرد.

برف و هوای سرد هنوز ادامه دارد. از ساعتی قبل برف ریز و تند در تهران به شدت شروع شده.

سرما یک طرف، هوای سرد یک طرف.

سرما را می شود تحمل کرد اما هوای سرد را نمی دانم.

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به کراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است … ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

حسین (ع)

January 20th, 2008 blog

در عجبم از فریادش ، هیهات من ذله .
و تاریخ چه سیاستمدارانه قلب می کند، حضور را. تاریخ نویسان قلم به مزد همه جا ایستاده اند. و در هر دوره ای به طریقی خود را به واقعیت تحمیل می کنند

دین امروز چنان در چنبره مداحان بی تعمق گرفتار امده که از حسین و درکش از زینب و عملش و سجاد و شیوه اش تنها گریه و مویه و  تن بیمار بر جای مانده.

معنا انچنان دگرگون است که سر بریده حسین و بوسه بر رگهای بریده منتهی الیه فهم گشته و تنها زاری بر وی است که می تواند حلال مشکلات دنیا باشد.

و در این میان انان که سعیی و دستی در زدودن خرافه داشته و دارند چه غریبند.

در عجبم

January 19th, 2008 blog

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند اما بر حسین که آزادانه زندگی کرد و آزادانه مرد می گریند

دکتر علی شریعتی

این نکته را بصورت پیامک این چند روز بارها و بارها دریافت کردم.

در کنار تمام اخبار ناخوشایند خبر مرخصی یک ماهه آقا عماد شعفناک بود :)

برنامه های محرم حسینیه ارشاد

January 17th, 2008 blog

بنا به اعلام حسینیه ارشاد برنامه های ماه محرم بدین شرح است :

شب تاسوعا:

حجه الاسلام محمد جواد اکبرین، حجه الاسلام محسن رهامی

شب عاشورا :

دکترناصر مهدوی، حجه الاسلام محسن کدیور

شب شام غریبان:

دکتر ظریفیان، مهندس عزت الله سحابی، حسن یوسفی اشکوری

اغاز برنامه ها شاعت 19

هر چند…

January 17th, 2008 blog

و چقدر ساده و بسیط می گوید علی علیه الرحمه :

وَ قَالَ[عليه السلام] اتَّقِ اللَّهَ بَعْضَ التُّقَى وَ إِنْ قَلَّ وَ اجْعَلْ بَيْنَكَ وَ بَيْنَ اللَّهِ سِتْراً وَ إِنْ رَقَّ .
و درود خدا بر او ، فرمود : از خدا بترس هر چند اندك ؛ و ميان خود و خدا پرده اى قرار ده هر چند نازك!.

پرده را آنچنان ندر تا آنروز که خواستی ندای بازگشت بخوانی ، شرمسار از بستن تمام روزنها نباشی، حتی یک روزن.
رویی برای بازگشت و حرمتی برای سلام باقی گذار، هر چند اندک.

چریکه تارا

January 15th, 2008 blog

دوشب قبل فیلم چریکه تارا را دیدم.

به کارگردانی بهرام بیضایی و بازی سوسن تسلیمی. تولید 1357.

فیلم همه اش نماد بود. نمادهایی از زندگی بین حال و گذشته از عاشورا تا امروز آنروز.

هم جذاب بود و هم با مخاطب سنگین سخن میگفت. این فیلم پیش از انقلاب و در زمان اوج اعتراضات ساخته شده و وروحیه اعتراضی  را قوی به تصویر کشیده متاسفانه این فیلم پس از انقلاب نیز به نمایش عمومی درنیامده است.

قبله

January 12th, 2008 blog

احساس می کردم که یک مقدار فضا متفاوت هست، اما زیاد متوجه نبودم. قامت بستم برای نماز که یکدفعه ضحی صداش در امد که ای پس چرا قبله را اشتباه ایستادی!؟

من که گیج شده بودم متوجه شدم درست 90 درجه چرخیده ام! داشتم فکر می کردم من که اینجا زیاد بوده ام چه شده که جهت را گم کردم؟ یکم فکر جواب را نشان داد. جای کتابها عوض شده بود. از یک طرف اطاق به طرف دیگر برده شده بودند و من که قبله ام را در ظاهر می جستم به گردشی چرخیده بودم. برگشتم شاید که هدایت شوم به مستقیم.

اینجا سردِ

January 9th, 2008 blog

اینجا هوا سرده
ناجوانمردانه سرده
از همه جهت، هم اسمون هم زمین
گاز تو اکثر شهر ها قطع شده
گرمای دلها هم پریده
خدا به دادمون برسه بلکه اون یک ذره ایمان نپره
هوا سرد ، سرد سرد
بعد از ظهری خبر دادن مهران قاسمی هم پرکشیده
حتما انقدر زمینی نبوده که زمهریر را ببینید
تو وبلاگش وقتی همین چند وقت قبل از تولد س30 سالگیش میگه و از آروزهای مانده در دل
هیچ حس نمی کنی رفتن اینقدر نزدیکه.
فردا نوبت که هست
فردا دیره ، لحظه دیگر؟
خدایا به فریادم برس.

اینجا هوا سردِ، سرد سرد.
اینجا خنده هم روی لبها می خشکه
کبودی سرما روی گونه ها جا خوش کرده.
جرس فریاد میدارد . . .

دوستان