December 22nd, 2007 blog
بعد از هوای سرد، برف حسابی شروع شده و حسابی همه جا سفید است.
خدا کند بتواند دلها را هم سفید کند.
دیشب شب یلدا، دور هم جمع شدیم تا تولد 73 سالگی مادربزرگ را جشن بگیریم. برای جشن متعجب شده بود و رفت در حس سالهای دور، عروسیش هم در همین شب بوده، خاطرات او را برد تا آنروزها که در حیاط خانه پدری برای خودش کودکی می کرده . ..
انشالله سالهای سال بماند.
Posted in Uncategorized | No Comments »
December 21st, 2007 blog
عید از خود بریدن مبارک
برای برنامه دیروز خیلی ها کمک کردند، بی دریغ؛ و خدا را شکر برنامه خوبی از کار درامد.
دیروز صفا و خلوص بچه ها کلی به من انرژی داد.
انشالله خداوند به همگیمان برکت بدهد.
—–
دلم می خواست اینجا به اسم نبود
گمم.
پر از درد.
دنبال عرفات بودم.
کاش امروز به مذبح می رفتم.
دنبال نشانم، دیروز نزدیک به هزاران نشانه زمزمه می کردند.
با وجود انها من هنوز!
دیروز خواب دیدم، امروز بدنبال پدری که مرا با خود به مذبح ببرد.
اما! گویا مدتی است از قربانی شدنم می گذرد.
بی آنکه قوچی همراهیم کند. گویا من همان قوچم، اما این بار از زمین.
این بار چاقو بر گلویم نمی برد. اما نه انکه هیچ نکند.
بر هر رفتی جراحتی و التیامی و باز روز از نو.
که ایجا درد همدم هر روزه من است.
روزها تلخند و ثانیه ها شیرین و من هنوز پر از دردم.
.فردا نزدیک است و من هنوز در امروزم متلاطم.
نباء عظیم خواهد شد.
و تا آن روز بنا بر سنت من هنوز پر ازدرد باقی خواهم ماند.
ای منتهای آرزو . . .
Posted in Uncategorized | No Comments »
December 18th, 2007 blog

Posted in Uncategorized, عمومی | No Comments »