الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

سردار عشق

June 21st, 2007 blog

وقتي شنيدم سفر لبنان در پيش است درنگ نکردم. لبنان برايم نشان از فضاي خاصي دارد. از نظر فرهنگي پايتخت نشر دنياي عرب، وجود رسانه‌هاي متفاوت و قوي، تساهل مذهبي موجود و البته درس گرفتن از تنش‌ها و درگيري‌هاي داخلي، دلايلي است که عزم را جزم مي‌كند.

اما براي من دليل مهمتري هم وجود داشت. لبنان عجين شده با دونام است که حضورشان با دگرگوني وضعيت اجتماعي و سياسي شيعيان لبنان همراه است: امام موسي صدر و دکتر مصطفي چمران.

امام موسي در سال 38 زماني به لبنان وارد شده بود که فقر و نداري فرهنگي و اجتماعي و سياسي از شيعيان لبنان، قوميتي ضعيف و ناتوان ساخته بود. امام پس از حضورش در لبنان به دنبال فردي بود تا در اين راه همراهي‌اش کند و چه کسي بهتر ازچمران که عاشق از خود گذشتن بود . . . ادامه

کدام اصولگرایی؟ رابطه با لیبی بدون توجه به امام موسی صدر

June 20th, 2007 blog

در خبرها عنوان شد که نخست وزیر لیبی وارد کشور شدند. خوش به سعادت این دانشجویان عدالت طلب که سوراخ دعای جالبی پیدا کردند. به جلوی سفارت انگلیس می روند اما این حضورها برایشان فراموش شده، فکر می کنم همانطور که این دولت اصولگرایی را فراموش کرده انها هم عدالت را .

بالاخره روابط با لیبی کلی خاصیت داره، البته اگر فراموش کنیم که امام موسی را همین معمر قذافی از اذهان به دور راند. یا همین معمر قذافی بود که با رفتارها و کارهاش سر مسائل اتمی، کل مسئله برای ایران بوجود اورد.

البته احتمالا خیلی از این وطنیها هم بدشان نمی آمد که امام موسی فراموش بشه چون اجتهاد را فقط بعنوان دستمایه ای قبول دارند نه وسیله ای برای تجهد در دین.

خلاصه من از اینجا از این گوشه به دولت به اصطلاح اصولگرا اعتراض خودم را به واسطه حضور نخست وزیر لیبی وعدم توجه به سرانجام امام موسی صدر نشان می دهم و عنوان می کنم که متاسفانه دیر متوجه شدم، که گویا خبر حضور ایشان هم در سطح گسترده اعلام نشده بود.

كو دست‌هاي دوست؟

June 19th, 2007 blog

مرد بزرگ

آيينه‌هاست

و انعكاس سلسله دستان مردم است

سوسوي دعوتي است از آن سوي شب،

شبي

كان را كرانه نيست، خداوند‌گار نيست

بر كشتي شكسته‌ي شب ناخداست او

مشت است در زمانه‌ي دستان باز

باز،

دستي‌ست كز سخاوت خود برملاست او

او را اگر گرفتي و گفتي گرفتني‌ست

در چنگ‌هاي شوم تو حتي رهاست او

بيمارييِ غريب گرفته‌ست قوم را

بر هر وَباي شومِ زميني دواست او

وقتي در اين قيامت يغماييانِ ما

هر كس «گليم خويش بدر مي‌برد ز موج»(1)

سدي ست موج حادثه را و فداست او

گر پورزال نيست، چرا من غمين شوم؟

زيرا كه او علي‌ست كه شير خداست او

وقت است اين سكوت درآيد ز پا به سر

‌افراشت باز قامت عالم، صدا ست او

از فرق‌ مردهاي زمين در ربوده‌اند

اين روسپي- زنان زمان بس كلاه‌ها

فرق است مردهاي زمان را، كلاست او

تصويري از بريدن و بُردن دارم

زين عالم جديد

وقتي تمام مردم عالم را

مثل بُراده از تن آهن بريده‌اند

او سرفراز باد كه آهن‌رُباست او

وقتي كه گاو، طعنه به بلبل زند،

«خموش»!

گل آنكه گفت، هيچ نپرسم چراست او

با هم غريبه‌ايم كه ناساز مي‌زنيم

آن نغمه‌زن كجاست غمش آشناست او

تاريخِ راهزن همه را جامه‌ها ربود

كو آن رفيق پاك كه ما را قباست او؟

«وَالله كه شهر بي تو مرا حبس مي‌شود2»

ما را هواي اوست كه ما را هواست او

«زين همرهان سُست عناصر دلم گرفت3»

كو دست‌هاي دوست؟ كه دست رضاست او

مردم،

هر يك درون آينه‌اي خواب مي‌روند

بيدار باد و باز فزون باد ياد او

چون انعكاس سلسله دستان ماست او

او زنده‌باد باز كه آيينه‌هاست او

1- تعبيري از سعدي
2 و3- مصرع‌هايي از غزلي از مولوي

شعری از رضا براهنی در رثای دکتر شریعتی

شریعتی

June 18th, 2007 blog

حسینیه نتوانستم بروم. اما الان دارم سمینار کانون توحید را گوش می دم.
فعلا به سخنرانی عنایت اتحاد رسیدم.
این آقا عنایت داستان جالبی دارد.
خانه اش مامن انقلابیون قبل از انقلاب و ملجا خیلی ها بعد از انقلاب بوده است.
اگر اینترنت پر سرعت ندارید، بگید سخنرانی را بدم گوش کنید

عامل فروپاشی

June 17th, 2007 blog

امام علي(ع) عامل فروپاشي يك نظام را چهار چيز مي‌داند:
الف: تقديم الاراذل – به فرومايگان مسووليت سپردن
ب: تاخيرالافاضل – شايستگان را به انزوا بردن
ج: تضييع الاصول – مسائل اصلي و حياتي جامعه را رها كردن
د: والتمسك بالفروع – و به مسائل فرعي روي آوردن

غررالحكم

لاکی

June 17th, 2007 blog

بعد از ظهر یک سری با جواد رفتیم بیرون از شهر.
دور از هیاهو.
منطقه ای که تا بحال نرفته بودیم.
همه جا سبز بود و تازه
در وسط جاده چیزی دیدم که توجهم جلب شد. یک لاک پشت صحرایی در حال گذر از جاده بود. ارام ، مطمئن قدم برمی داشت.
کمکش کردم از جاده زودتر بگذرد :)







تعقل

June 16th, 2007 blog

وَمَا أُوتِيتُم مِّن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَزِينَتُهَا وَمَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَأَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ * أَفَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ

و هر آنچه به شما داده شده است‏، كالاى زندگى دنيا و زيور آن است‏، و(لى‏) آنچه پيش خداست بهتر و پايدارتر است‏؛ مگر نمى‏انديشيد؟ * آيا كسى كه وعده نيكو به او داده‏ايم و او به آن خواهد رسيد، مانند كسى است كه از كالاى زندگى دنيا بهره‏مندش گردانيده‏ايم (ولى‏) او روز قيامت از (جمله‏) احضارشدگان (در آتش‏) است‏؟

قصص 60-61

قبول هر چه تو بخواهی

دنیا

June 14th, 2007 blog

حکایت غریبی است در این شهر
چندی پیش رئیسی بر صفحه تلویزیون در حضور حاضران بسیار بر دست معلمی بوسه مهر می زند و انان که همیشه کفن پوش بودند ، دم از به به و چه چه زدند که زمانه دگرگون شدهو این چیز دیگری است و …
و امروز فریاد بر می اوردند که باید دیگری را به جرم دست دادن (با آنکه تکذیب کرده + و به مصداق همان که قبولش ندارند. دین . ابراز برائت کافی است) خلع لباس کرد +.

دنیای غریبی است.
به دنیا محکم چسبیده اند و به بهانه فراقش همه چیز را فدا می کنند. دین که جای خود دارد.

دلم

June 12th, 2007 blog

دلم می خواست، داخل حیاط بایستم و به خودم فرو برم و همراه با سارها فریاد بزنم و تحول بخوام.
دلم می خواست، خودم را به داخل جمعیت بندازم و بگم آمدم ، امدم که بمانم، روی از من برنگیر، بگم و داخل جمعیت دور بزنم و خودم را از خودم بکنم و از منیتم دور بشم.
دلم می خواست توی موج جمعیت به اون نقطه برسم، سرم را بیارم جلو و دستم را حلقه بزنم و بگم من امدم تا بمانم، با من باش.
دلم می خواست . . .

ای نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاری
عطر پاک نفست سبز و رها از آسمان جاری
نور یادت همه شب در دل ما چو کهکشان جاری
تو نسیم خوش نفسی من کویر خار و خسم
گر به فریادم نرسی من چو مرغی در قفسم
تو با منی اما ٬من از خودم دورم
چو قطره از دریا من از تو مهجورم

آغاز

June 10th, 2007 blog

تولد یک آغازه . . .