رها
August 29th, 2006 blogأَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى
آيا انسان گمان مىكند بىهدف رها مىشود؟!
قيامت -36
بی هدف، رها ، گیج ، سرگشته ، به زندان تن مشغول ، الهی هب …
أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى
آيا انسان گمان مىكند بىهدف رها مىشود؟!
قيامت -36
بی هدف، رها ، گیج ، سرگشته ، به زندان تن مشغول ، الهی هب …
بخوان!
ندانم!
…
و خواند و صبح آغاز شد، و صبح آغاز راه بود، اغاز بودن، شدن ، خواستن، برخاستن، نوشدنی دگرگونه که به قولی دیگر تکرار همان عهد دیرین است، شروعی دیگر بر یک بلی، آن هنگام که خواندیم و گواهی دادیم که پروردگارمان تو هستی، و این صبح اغازی دیگر بر برانگیختن بود که بعثت طلیعه ای جدید از فهم است و اغازی بر این پرسش پایانی که وَإِذَا الْمَوْؤُودَةُ سُئِلَتْ ؟
تکمله: یادنامه پیامبر هم منتشر شد، مطلب «پیامبری كه از نو باید شناخت» را پیشنهاد می کنم. البته «برخورد پیامبر با منافقین» هم توسط مادر مکرمهام نوشته شده یک مقدار تخصصی تر هست. : (
تا 10 دقیقه مانده به آنکه بخواهد مجری اعلام کند و همه خبر دار شوند، ما هم نمی دانستیم که دکتر نخواهد آمد، حسینیه ارشاد جایی است که او امکان حضورش را بهتر از هر جای دیگری داشت.
تنها می شود گفت حیف. برنامه دیروز با وجود طیفهای متفاوت فکری محل مناسبی بود تا دکتر هم به ارائه نظرات خود در این باب بپردازد و دوباره در جمع حاضران مشتاق حاضر شود.
می توان امید داشت که زمانی برسد که اندیشه تنها با اندیشه پاسخ داده شود و می توان امید داشت، سیره ای حداقلی از رفتار امیر مومنان ، در ارتباط با مخالفان فکری خود راهنمایی باشد برای ما که هر دم از علی تنها نامش را بر می گزینیم…
….
متن زیر پیام و سخنرانی دکتر سروش در این همایش است .
ببخشید که متن طولانی می شود، چاره ای نبود.
ای خدا آن کن که از تو می سزد
که ز هر سوراخ مارم می گزد…
…
بسستاره آتش از آهن جهيد
وين دل سوزيده پذرُفت و چشيد
ليك در ظلمت يك دزدي نهان
مينهد انگشت بر استارگان
ميكشد استارگان را يك به يك
تا كه نفروزد چراغي بر فلك
تحريمها و تهديدها، مانع از حضور من در آن محضر مبارك شد.
مسئولان حفظ امنيت، خود پيامآور ناامني بودند و من به شكستن اين سبو رضايت دادم تا سر خمخانه به سلامت باشد.
از دادرسي و عدالتپروري دستگاه قضا پاك نوميدم و با اين اشارت كوتاه، به دادگاه خلق و درگاه خالق شكايت ميبرم تا در سينه تاريخ بماند كه ناظمان امور اين مرز و بوم حاملان اميني براي امانت امنيت نبودند و علم و آزادي و حقوق شهروندي را آسان و ارزان به شرارتجويي آشوبگران فروختند و شداد ولد ابراهيم فضيلت را در آتش رذيلت سوختند و فغان الم از نهاد قلم بر آوردند و چهره سپيد عدالت را به مركب جهل و ظلالت سياه كردند.
حالي درون پرده بسي فتنه ميرود
تا آن زمان كه پرده برافتد چهها كنند
دين در دوران مدرن به كجا ميرود
سنت و مدرنيته دو مغالطه بزرگ دوراناند- نه سنت هويتي است واحد و نه مدرنيته. نه دين گوهر ثابتي دارد نه تاريخ و هر كدام از اينها را كه واجد ذات و ماهيتي بدانيم دچار مغالطهاي شدهايم كه جز خاك افشاندن در چشم داوري، ثمري و اثري ندارد.
سئوال از اينكه مدرنيته با دين چه ميكند سئوالي است به غايت ابهامآلود و اغتشاشآفرين و عين افتادن در مغالطه ياد شده. ابتدا بايد به شيوه فيلسوفان تحليلي سئوال را بكاويم تا راه براي يافتن پاسخ هموار شود. مدرنيته نه روح دارد و نه ذات. مدرنيته چيزي نيست جز علم مدرن، فلسفههاي مدرن، هنر مدرن، سياست مدرن، اقتصاد مدرن، معماري مدرن و امثال آنها و وقتي ميپرسيم مدرنيته با دين چه ميكند، در حقيقت دهها سئوال را بر هم ريختهايم و طالب پاسخ واحد شدهايم كه امري است دستنيافتني. بايد بپرسيم علم جديد با دين چه ميكند، فلسفههاي جديد با دين چه ميكنند، سياست جديد با دين چه ميكند و قسعليهذا. و حكم هر كدام را جداگانه به دست آوريم. در ميان آوردن قصه «عقلانيت جديد» هم دردي را دوا نميكند چون بالاخره عقلانيت جديد همان است كه در علم و فلسفه و اخلاق و هنر جديد پديدار شده است و لذا دوباره به همان جاي اول برميگرديم.
تازه دين هم مصداق واحدي ندارد، غرضمان اسلام است يا مسيحيت يا بوديسم يا اديان ديگر؟
پس سئوال مشخص فيالمثل اين است كه علم مدرن با دين اسلام (يا مسيحيت) چه ميكند؟
وقتي به اينجا ميرسيم، افق سئوال و البته افق پاسخ روشن ميشود.
به تجربه تاريخي بنگريم تا ببينيم علم جديد، فيالمثل با مسيحيت چه كرده است. پاسخ پيدا است، علم جديد به بياعتباري يا كماعتباري مسيحيت انجاميد، نزاع كليسا و علم جديد در قرون پانزدهم و شانزدهم ميلادي، نزاعي بس سرنوشتساز بود و سبب شد تا مسيحيت فروتن شود و پاي در گليم خود كشد و حد خود را بشناسد و مدعيات انسانشناسي و جهانشناسي و خداشناسي خود را سازمان موجهتري بدهد و همزيستي با علم را آغاز كند و در يك كلام «دينتر» شود يعني به كاركرد اصلي دين كه همانا تنظيم رابطه دروني مخلوق و خالق است نزديكتر شود. اينكه علم جديد با اسلام چه خواهد كرد، سئوالي است تاريخي و پاسخي حدسي و فرضي دارد. مسلمانان هنوز اين مواجهه را نيازمودهاند و از اينكه در معركه آن نزاع نيفتادهاند نبايد ذوقزده باشند.
از اندوه ديگران، «لاحول گويند شاديكنان».
ز نقص تشنه لبي دان به عقل خويش مناز
دلت فريب، گر از جلوه سراب نخورد
همين نزاع علم و دين كه به بياعتباري و كمتواني مسيحيت و كليسا انجاميد سببساز سكولاريسم هم شد.
يعني براي كليسا و نهاد دين قدرتي و پشتوانهاي باقي نماند تا در صحنه قدرت و سياست، بازيگر بماند.
سياست، عرصه زورآزمايي قدرتمندان است و همين كه يكي از بازيگران از توان و نفس افتاد، خود به خود از آوردگاه قدرت بيرون خواهد رفت و جاي خود را به ديگري خواهد داد.
سكولاريسم، نه به فرمان و توصيه كسي ميآيد و نه به فرمان و توصيه كس ديگري ميرود. نتيجه قهري توانايي و ناتواني بازيگران عرصه قدرت است و اين سرنوشتي بود كه براي مسيحيت به ناچار رقم زده شد.
از ياد نبريم اتفاق مهم ديگري در مسيحت را. يعني دوپاره شدن آن به پروتستانيسم و كاتوليسيسم در آغاز دوران جديد، كه آن هم در تضعيف ولايت كليسا نقش عظيمي داشت. مسلمانان، در آغاز تاريخ خود، اين دو پاره شدن را تجربه كردند و از آن پس كمابيش به دو شاخه تسنن و تشيع ثابت ماندند و ضعف و قوتي را موجب نشدند.
فلسفههاي مدرن نيز در چالش با دين، دستكمي از علم نداشتند. با اين تفاوت كه تاثيرات علم ملموستر بود و تاثيرات فلسفه نامحسوس. فضاي استبدادي ممالك اسلامي؛ هيچگاه به مواجهه طبيعي و آزاد اين رقيبان، مجال و رخصت نداد و ضعف و قوت اسلام در اين آوردگاه هم، نهفته و نامعلوم ماند.
و همين موجب توهم استغنايي شد كه دامن مسلمانان را هنوز كه هنوز است رها نكرده است. هنوز هم پارهاي از ناآزمودگان و سنتگرايان ميپندارند فلسفه اسلامي، اشرف و اصح فلسفههاي موجود است و فيلسوفان مدرن، مغالطهگران گمراهي بيش نيستند كه «چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند». سياست جديد كه از دروازه مشروطيت به مدينه اسلام ايراني درآمد نه مسبوق به ورود علم جديد بود نه فلسفه جديد، و لذا ديني كه قوت و ضعفش را در آن دو آوردگاه امتحان نكرده بود و حد خود را نشناخته بود، به مصاف سياست رفت و نتيجهاش جز ناكامي، نامرادي، نقص و ناتمامي چه ميتوانست باشد؟ نتيجهاش نه سكولاريسم سكولار بود و نه تئوكراسي تئوكرات. و هر چه پس از آن زاده شد. كودك ناقصالخلقه و ناتمامي بود كه عبرت خلايق شد و اين مثل بر جمله عالم فاش كرد كه: «طفل نازادن به از ششماهه افكندن جنين.»
باري، بر صاحب قلم كمابيش- در حد طاقت بشري- آشكار است كه تجربه اسلام در دوران مدرن چندان متفاوت با تجربه مسيحيت و يهوديت نخواهد بود، يعني برخلاف پند او و كوشش سنتگرايان كه رجعتي خام و ناممكن به گذشته را خواستارند و البته آن را در جامعهاي از الفاظ پرطمطراق ميپوشانند و سر حلقه آنان كه روزگاري از دفتر فرح پهلوي با تلسكوپ اشراق به دنبال امر قدسي در آسمان حكمت خالده ميگشت. اينك پرمدعاتر از هميشه به مدد مداحان و شاگردان ديرين خود به ميدان آوازهجويي پانهاده است، آري برخلاف پندار اين سنتگرايان و ساكنان حجرههاي تحجر اگر اسلام سنتي توازن معرفت و هويت را ساماني خردپسند ندهد، گرفتار سنتپرستان و هويتگرايان بيمعرفت و بيحقيقتي خواهد شد كه با بنيادگرايي كور، دمار از روزگار حقيقت برخواهند آورد.
تجربه تاريخي مسيحيت چنين ميگويد كه علم، فلسفه، هنر، تكنولوژي و سياست جديد، ابتدا دين را به گرداب ناتواني و نارسايي خواهند افكند و پشتوانه ايماني و تجربي را از آن خواهند ستاند و نامه اعمال نيك و بدش را در برابرش خواهند گشود و پس از آن است كه مرحله دوم يعني مرحله تفسيرهاي تازه فراميرسد و دردمندان، در پرتو دستاوردهاي جديد بشري به بازفهمي مواريث ديني دست همت خواهند گشود و راهي را كه دين همواره ميپيموده، يعني مدد گرفتن آن از فرضيات غيرديني، دنبال خواهند كرد و با اجتهادات جديد، باب تطبيق و تطابق را باز خواهند كرد. پس از اين است كه وارد مرحله سوم ميشويم و آن خواستاري رجعت به خلوص پيشين و دست شستن از ورزشها و چالشهاي فكري و غنودن در بستر مواريث سنتي و دم زدن از هويت مظلوم و منقرض پيشين و مرثيه سرودن براي مآثر و مفاخر گذشته، و ذم و قدح كردن پيشهها و انديشههاي مدرن اين حركت رجعي دو صورت فعال و منفعل دارد. سنتگرايي صورت انفعالي آن و بنيادگرايي (كه بهتر است آن را هويتگرايي بيمعرفت بخوانيم) صورت فعال و مهاجم آن است. ظهور بدعتها و ابداعها را بايد مرحله چهارم مواجهه دين و مدرنيته بدانيم.
فرقههاي جديد ديني كه مسيحيت آن را آزموده است و در اسلام و تشيع هم در دوران اخير سابقه دارد، بينسبت با ورود و ظهور تجدد در عرصه ديانت نيست و همواره خوف آن بوده است كه پارهاي از بدعتها، اجتهاد و پارهاي از اجتهادات، بدعت خوانده شوند و خشك و تر به يك آتش بسوزند.
گمان ندارم كه هيچ يك از ناظران خردمند، مشابهت تجربه مسيحيت را با اسلام بهعين عيان مشاهده نكرده باشند و دستكم در حوزههاي ياد شده بر صحت آن گواهي ندهند.
آنچه امروز تحت عنوان بازانديشي سنت يا فعالكردن سنت از آن ياد ميشود، اولاً معناي محصلي ندارد و ثانياً روش روشني ارائه نميدهد. چه معنا دارد كه به بازانديشي علم و طبيعيات قديم (كه جزئي از اجزاي سنت است) رو آوريم و به فعال كردن آن (ii) دست بگشاييم؟آن هم با كدام روش؟
همين طور است فعال كردن فلسفه قديم كه پيدا نيست چه معنا و مبنا و روش و فايدهاي دارد؟ اينها همه الفاظ تهي و عبارات نينديشيدهاي است كه امروزه كراراً و تقليداً در ميان ما جاري است و جز پرده كشيدن بر پرسشهاي روشن، حاصلي و كاركردي ندارد.
اگر غرض فعالكردن سنت ديني است، بايد اين را به تصريح بر زبان آوريم و آنگاه معين كنيم غرض از دين، هويت ديني است يا معرفت ديني. فعالكردن هويت بيمعرفت، جز بنياد نهان بنيانگرايي خشن، عاقبتي و نتيجهاي ندارد و فعالكردن معرفت ديني هم جز در پرتو انديشههاي مدرن راهي و روشي ندارد.
در مصاف اين بازفهمي و بازتفسيري است كه دين، قوت دروني خود را چنان كه هست نشان خواهد داد و ماندني بودن و نبودنش آشكار خواهد شد و آنگاه است كه يا به انزواي دينداري معيشتانديشانه خواهد رفت و به عادتي از عادات زندگي بدل خواهد شد و يا الهامبخش معرفتانديشان و تجربتانديشان خواهد گشت و ذهن و روان آنان را سيراب خواهد كرد. گرچه همين تجربه ايماني را هم معرفتانديشي آرام نخواهد گذاشت و «سبب داني» به قول مولانا دست در خون حيرت خواهد برد و راه قرب را كم راهرو خواهد كرد.
آنها كه خواستار بازگشت و احياي تمدن اسلامياند فراموش نكنند كه آن تمدن جسمي بود دربردارنده روحي و روح ديرخفته اسلام را تنها در آوردگاههاي معرفتي ميتوان بيدار كرد و دلبستن به جسمي فربه و روحي رنجور، يادآور حكايت سليماني است مرده و تكيهزده بر عصايي موريانه خورده.
وصال دولت بيدار ترسمت ندهند
كه خفتهاي تو در آغوش بخت خواب زده
والسلام عليعبادالله الصالحين
حسينيه ارشاد
26/ مرداد/ 1385
مثل جنازه رسیدم خونه، از اول صبح سر پا بخصوص با استرسها و فشارهایی که برای امدن دکتر سروش و یا نیامدنش درست شد.
اما چندنکته کوچک، سخنرانیها را کامل گوش نکردم بجز یکی که مجبور شدم خودم ان را بخوانم که به نظرم خوب بود و حداقل خودم از ان استفاده کردم.
جمعیت بسیار عالی بود، سالها بودحسینیه همچین جمعیتی را بخودش ندیده بود، از ابتدای صبح در حدود ساعت 9:30 سالن پایین پر شد، و حدود نفرات حاضر را 1600 نفر تخمین می زدیم که عالی بود اما نشان دهنده یک مسئله؛ دین و مدرنیته جدای از دغدغه نشان داد که به علت حضور این جمعیت یک معضل اجتماعی است.
سخنرانان از دو طیف سنت گرا و مدرن بودند که به نظرم خوب بود.
رادیو هم در زمانهایی پخش مستقیم داشت.
خانم شریعتی گویا به ایران نیامده بودند و نمی دانم دکتر شجاعی زند چرا نیامد؟
در مورد نیامدن دکتر سروش هم بماند اگر زمان باشد مفصل تر می گویم.
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدارشدند
قدر آینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت که اقبال شکست

احتمالا تا الان خبرهایی از همایش دین و مدرنیته به گوشتان خورده این برنامه پنج شنبه از ساعت 9:30 صبح تا 19 در حسینیه ارشاد برگزار می شود که زحمات اون رو محمد رضا جلائی پور که معرف حضور است کشیده (انشالله از اینده های خوب جامعه شناسی هستند باتفاق خانواده
). اسپانسر مالی برنامه هم موسسه گفتگوی ادیان هست.
سخنرانی دکتر سروش هم مطمئنا پر سر و صدا ترین برنامه خواهد بود، به علت سخنرانی نکردن چندین ساله ایشان.
تشریف بیاورید ،
مکان : حسینیه ارشاد
تکمله : ویژه نامه همایش را هم که روزنامه شرق چاپ کرده می توانید از اینجا ببینید
إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا
من از روى اخلاص، پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را پديد آورده است؛
البته شاید درست باشه بگم، سعی دارم و تلاش دارم که اینگونه رو بگردانم
به طواف کعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟
بحث George Galloway با گزارشگر شبگه اسکای نیوز که مالک اون هم یک یهودی کاملا طرفدار اسرائیل هست، جالب بود، باید صدا و سیمای ما یاد بگیر با این تحلیلگرهایی که در تلویزیون می ایند و صحبت میکنند و درکل بجز اظهارفضل هیچ چیزی برای ارائه ندارند. Galloway کاملا طرفدار لبنان بود و فوق العاده از مقاومت دفاع کرد، می توانید اطلاعات بیشتر را در مورد Galloway که به خاطر مخالفتش با حضور انگلیس در جنگ با عراق از حزب کارگر اخراج شد را در اینجا ببینید