الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

اى كشيده رداى شب بر سر

March 30th, 2006 blog

يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ «1» قُمْ فَأَنذِرْ «2»
اى كشيده رداى شب بر سر، «1» برخيز و بترسان‏. «2»

برخیز که سالیانی پیش وقت خیزش تو بود امروز من، متحمل بار انسان، در پناه خیزش تو سعی در صعود دارم. ای مدثر تو زمانی برخاستی و من، امروز در این میانه تنها، بی کس، در ارزوی برخاستنی چون تو؛ نه مانند، که الهام گرفته از برخاستنت در اولین حرف آن مانده ام که راه بس دشوار است و تنهایی امانم را بریده. در این غربت ادم، ای کشیده ردا بر سر، ان شب که از حرا هراسان برگشتی، و از سهمگینی رسالتی که بر دوشت بود به لرزه افتادی، به ندای پرودگارت امید یافتی که برخیز و بترسان . . .
امروز من و من های اندک چون من، در این غریبستان معرفت در اروزی اندکی از خیزش تو مانده ایم تا شاید ذره ای چون تو تکبیر گوی رب باشیم، و همچون تو، حداقل انذارگر خویش. ای پیامبر رحمت در این راه دشوار و در این میانه بی کسی راهنمایمان باش که ره دراز است و همراه اندک وپیامبران جهل وگمراهی از عدد فزون.

پیامبر رحمت

March 29th, 2006 blog

چه زود به سهم خواهی افتادند! آیا بهانه بدون سرپرست ماندن امت بهانه خوبی بود؟ نمی دانم پس چرا ابتدای معرکه را با دعوای اوس و خزرج شروع کردند و چرا با استناد به حرفی از پیامبر به قریشی بودند کشاندند؟ نمی دانم چرا هنوز هیچ نشده ابوسفیان حاضر شد برای علی و برای انکه حکومت به دست او برسد شمشیر برکشد! و چه جالب که علی حکومت نمی خواست ، او بارها تبری جست از حرص به حکومت.

بارها و بارها نشان داد که هدف حکومت نیست، او ساختن جامعه را می ساخت، علی با اندکی مشغول بود، پیامبر را غسل دادند و کفن کردند و در هنگامه ای که بسیاری فراموش کرده بودند که هنوز بدن پیامبر بر روی زمین است و هنوز در گور ارام نگرفته تنها به وظیفه انسانی و برادرانه خویش عمل کرد.
فارغ از تمام دعواها.
پیامبر رحمت هم رفت.
و ما پس از هزارسال ، در سقیفه مانده ایم و از هزاران معرفتی که می توانستیم بیاندوزیم، یاد بگیریم و یاد بدهیم، خلافتش را بهترین ارثیه فرض می کنیم، و به دست اوردن ان را منتهای آز و آزمندی خود می شماریم.
به نامش هرچه می پنداریم انجام میدهیم، و به یادش آنچه خود می خواهیم بر کرسی مراد خویش می نشانیم که او چنین و گفت و لا غیر.
تاریخ همیشه تکرار می شود، و ما وارثان عبرت نگرفته این تاریخ ؛ هنوز در تکرار آن استواریم که . . .

عکسها از خودم

بوی عیدی

March 29th, 2006 blog

این هم یه نغمه جدید برای سال نو
فرهاد هم صدای خوبی داره هم شعرهایش را هم به خوبی انتخاب می کرده، خدا رحمتش کناد.
– >

بوی عیدی، بوی دود، بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس وسط جانماز ترمه مادر بزرگ
با اینا زمسنون رو سر می کنم
با اینا خستگی رو در می کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر می کنم
با اینا خستگی رو در می کنم

تحول

March 28th, 2006 blog

داشتم دعا می کردم برای تحول پیدا کردن و در سکون نماندن، سال داشت تحویل می شد، sms هم مثل سال گذشته خراب بود، با هزار تا سلام و صلوات فرستادم، رفت، مسیر یک جهت داشت و تنها یکدریافت کننده، پیام دریافت آن را هم سیستم از قول مقابل داد، نمی دانم رسید یا نه؟ به این تکنولوژی ایرانی شده تلفن همراه اصلا نمی شود اطمینان پیدا کرد. سال تحویل شد. انشالله همراه با تحول فصل و برخاستن پس از فروشدن، تحول شما هم هر روزه باشد. سویس پیام کوتاه تا روزها خراب بود، مثل سال پیش بدون هیچ تحولی . . . .

خواب

March 26th, 2006 blog

سحر جمعه قبل از سال جدید بود که خواب جالبی دیدم، خانه مان برنامه بود از همانهایی که سالهاست به مناستی وهر از گاهی داریم، در ان فضا تعداد زیادی از افرادی را دیدم که فوت کرده بودند و می شناختمشان چه از فامیل و نزدیکان و چه از انهایی که تنها نامی ویادی از ایشان در خاطرم بود.
جالب بود که می دانستم همگی دار فانی را وداع گفته اند. به سراغ تک تک انها رفتم و سوال می کردم، بر شما چه می گذرد؟ چه حال و هوایی داری ؟ سخت هست یا راحت؟
جواب دو نفر را به وضوح به خاطر دارم.
یکی با رویی خندان به من گفت خوب هست، بابا؛ سخت نمی گذرد؟ نه؛ راحت است و خوب. قیافه مطمئنی داشت.
دیگری با قیافه ای نه چندان مطمئن از همانهایی که نگاه نگران از ان میبارد به من گفت: خوب هست؛ واقعا؟
اما؛ اما سخت میگذرد. و در حال گفتن این جملات سختی را از صورتش حس می کردم. احساس سختی گذران از نگاهش به راحتی قابل فهم بود.
دو نگاه بود یکی در سختی و یکی در آسایش. خواب خوبی بود.
خداکند فردا روزی اگر مرا هم در خواب دیدید از آن بگویم که بر من هم آسان گرفته اند . . .

هزار

March 26th, 2006 blog

هزار جهد بكردم‏‏‏ كه سر عشق بپوشم
نبود بر سر اتش ميسرم كه نجوشم

به هوش بودم از اول كه دل به كس نسپارم
شمايل تو بديدم نه عقل ماند و نه هوشم

مرا به هيچ بدادي و من هنوز بر انم
كه مويي از وجودت به عالمي نفروشم

قهرمان!

March 22nd, 2006 blog

گنجی هم ازاد شد.
خدا را شکر.
داریوش سجادی مطلبی را برای او نوشته و البته با اجازه خودش نقدی را نگاشته، می گویم با اجازه خودش که الان پیروان داغ او صدای فغان در ندهند:

اکبر گرامی دو سال بعد از آن تاريخ بود که بدنبال برائت جوئی «طنـّاز»! مطبوعات اصلاح طلب از کرسی قهرمانی ناخواسته اش، طی سياه قلمی ديگر (1) متذکر شدم:
در بحث سندروم قهرمانخواهی يک سوء تفاهم ايجاد شده و آن مذموم تلقي شدن قهرمان در شاكله مناسبات سياسي ـ اجتماعي است در حالي كه عرصه اجتماع بی نياز از قهرمان نيست . آنچه كه به قهرمان بار منفی می دهد مذموميت عَرَضی آن است و نه ذاتی .قهرمان به ذات خود نه تنها ضد ارزش نيست بلكه بواسطه تأثيرگذاری بر قابليت ها، استعدادها و انگيزه های خرد جمعی ، توانی مضاعف را براي هدايت پتانسيل های اجتماع در اتمسفر جامعه رها می كند.آنچه كه در رويكرد قهرمان خواهانه كراهت آميز است مسئوليت گريزی شهروندان و احاله همه مسئوليت ها به قهرمان است كه مانع از نهادينه شدن مناسبات شهروندی و قائم به شخص كردن تحولات اجتماعی می شود و جامعه را با ظهور قهرمان تهييج و با افولش مأيوس مي کند.اين همان بليه ای بود كه پس از رحلت پيغمبر اسلام نيز بخش هائی از جامعه جوان مسلمين را مورد آسيب قرار داد تا جائی كه علی ابن ابيطالب هشيارانه ايشان را مخاطب قرار داد:«اگر محمد (ص) را می پرستيد او مرده است و اگر خدای محمد را او نمرده و نزد خدای خويش مأواء گزيده»!تلقی توده ها از قهرمان، چنانچه منبعث از مسئوليت گريزی خود و تقديس گرائی قهرمان شان باشد ، چنين تلقي ای خالق قهرمانی « شورآفرين» بوده و چنانچه اين تلقی برخاسته از بيعت پذيری آگاهانه و بالغانه توده ها با آرمانها و اهداف قهرمان شان باشد ، چنين رويكردی خالق قهرمانی « شعورآفرين» است .قهرمان « شورآفرين» احساس مردم اش را متأثر می كند و قهرمان « شعورآفرين» پندار ايشان را .مرجع ظهور قهرمان ، نياز شورمندانه يا شعور ورزانه قهرمان خواهان است .جوامع انسانی بر اساس نوع نياز خود، قهرمانان شان را تعريف و مطالبه می كنند.همچنانكه تلقی شورآفرين از قهرمان در تفكر شيعه « علی ابن ابيطالب» بزرگترين قهرمان دينی خود را در شمای جنگآوری و شمشيرزنی و خيبــركنی اش می فهمد و تلقی شعورآفرين، علی را در فصاحت و بلاغت و عدالت مستتر در نهج البلاغه.
. . .

برادرم اکبراين ناشی از صباوت انديشگی ايشان نيست. تصادفاً در اوج «احساس» استغنا و فرهيختگی تو را فهم می کنند.فقط مصداقاً به اين ادبيات نوشابه اميری شان از سر دقت تامل کن:« گنجی را به خانه فرستادند. خبر، یک جمله بود و اتفاق ، هزار، هزار. در پس این خبر، مردی بود که به جای پرومته می نشست. سیاوش بود که از آتش گذر می کرد. انسان بود که حق می طلبید. حق بود که زمین می خورد و بر می خاست، زمین می خورد و برمی خاست. و بر می خاست ، اگر چه با زخم، اگر چه با دل ریش، اگر چه با داغ و درفش، اما برمی خاست. گنجی بود که بر می خاست» (3)
برادرم اکبرتو پرومته نيستی. تو سياوش نيستی.تو تنها اکبر گنجی هستی و اکبر گنجی برای بودنش محتاج چيز ديگری نيست.اما واقعيت آنست که تو برای آنها پرومته ای.تو برای آنها سياوشیيعنی می خواهند که باشی.چون خود هيچ نيستند، می خواهند تو بجای آنها باشی.مايلند پوچی خود را با تو بپوشانند.اجازه بده کمی هم با هم ولو به تلخی بخنديم .تو اکنون در حالی پرومته ، سياوش و انسان حق طلب معنا می شوی که دو سال پيشتر نويسنده همين «سوزنامه رمانتيک» در کنار پنج همکار ديگرش در لندن، خود را اجزای ملت بزرگی معرفی می کردند: آرام ترين و منطقی و در حالی که خود تا قلب لندن گريخته بودند مردم با خود نبرده شان را ترغيب به تحصن در مجلس می کردند، که نکردند!!!

پیشنهاد می کنم متن کامل این مطلب را از اینجا بخوانید

یا

March 21st, 2006 blog

یا برید الحمی حماک الله
مرحبا مرحبا تعال تعال

فی جمال الکمال نلت منی
صرف الله عنک عین کمال

عید

March 21st, 2006 blog

عیدتان مبارک، تحولتان پایدار.

پايان ماجراي دراويش قم

March 17th, 2006 blog

کمیته بررسی کننده ماجرای تخریب حسینیه دراویش گنابادی در قم، حمله به این حسینیه را کاری اشتباه و ناشی از ارائه اطلاعات غلط به مسئولان، علما و مراجع تقليد دانست. (+)
بر اساس گزارشهای دریافتی، کمیته بررسی کننده این ماجرا که در آن افرادی از وزارت اطلاعات، وزارت کشور، نیروی انتظامی و نیروی مقاومت بسیج حضور داشتند، اعلام کرد که اختلاف بر سر مالکيت حسینیه دراویش گنابادی قم، یک امر کوچک شهری بود و می توانست به وسیله شهرداری و اوقاف و مالک آن (شریعت) حل و فصل شود ولی با دخالت برخی نهادها و افراد غیرمسئول در این ماجرا، یک پدیده محلی به یک ماجرای امنیتی و ملی تبدیل شد که قطعا کاری ناشایست بود. این امر پس از ماجرای اهانت به ساحت حضرت رسول (ص) در اروپا و انسجامی که در اعتراض به این امر در جهان اسلام ایجاد شد، یک امر تفرقه افکنانه محسوب می شود و این درحالی است که ایجاد جنگ و تفرقه مذهبی در دستور کار دشمنان اسلام قرار دارد.
اين سخن در حالي عنوان مي شود كه چندي پيش و در پي تخريب حسينيه دراويش گنابادي در قم اعلام شد حضرات آيات بهجت و صانعي با اين تخريب موافق نبوده و نارضايتي خود را نيز عنوان كرده‌اند. (+)
اما در همان زمان نميانده محترم قم در مجلش شوراي اسلامي با عنوان اين كه مسائل عقيدتي در اين موضوع دخالت نداشته و علت تخريب حسينيه شريعت قم، مسايل سياسي و امنيتي و نوعي فتنه گري بود كه موجب پديد آمدن اين ماجرا شد، از اين مسئله دفاع كرد و عنوان نمود كه ما سالها در قم با اين افراد زندگي مي‌‏كرديم و رفت و آمد داشتيم و آنها را مي شناختيم و در ارتباطات اجتماعي با اين افراد بوديم، اصلا بحث مبنايي و اعتقادي وجود نداشته است. (+)
در كنار اين صحبتها عده‌اي هم فك پلمپ حسينيه را كه گويا در وقف آن از نظر اداره اوقاف مشكي وجو داشته ، دليل اصلي عنوان كردند.
اما در روز واقعه و شعارهايي كه از طرف عده‌اي از موافقان تخريب حسينيه داده مي‌شد، عنوان كننده رويكردي ديگر است: مرگ بر تصوف، به گفته مراجع تصوف، فتنه انگلیس است، صوفیه حیا کن شهر قم را رها کن، شریعت حیا کن شهر قم را رها کن، این مسجد ضرار است، تخریب باید گردد، اسلام انگلیسی نابود باید گردد و…. (+)
اما دراويش در ان روز و روزهاي پيشين عكس شهداي خود را بر پلاكاردي به همراه بنيانگذار فقيد و آيت الله خامنه‌اي بر پلاكاردي گذاشته بودند تا بگويند ما را به كار ديگران و مداخله در سياست كاري نيست اما از آن طرف عده اي مي گفتند كه اينان قرآن ها را به سر نيزه كرده اند و يا اينكه عده اي به سبب آنكه بعضي از آنها سبيل شان بلند است نجس مي دانند و … (+)
غائله پس از دستگيري تعداد زيادي از دراويش حاضر (البته پس از مدتي اكثر انها آزاد شدند) و تخريب كامل حسينيه دراويش و بالطبع آن خانه شريعت در قم خاتمه يافت و گويا پس از اين تخريب نمايشگاهي هم در همان مكان برگزار شد.
آن چيزي كه نبودش مشهود است ، عدم وجود مديريت بحران ، و بوجود امدن مسائلي است كه تنها در بعد عمومي ماجرا، متاسفانه به خراب شدن وجهه عمومي جمهوري اسلامي ايران منجر مي‌شود، مسائلي كه تنها با يك مقدار مديريت، خويشتنداري و حتي توجه اندك به آراي عمومي و صاحبنظران موجه به سرانجامي بهتر خواهد رسيد.
« نکته جالب توجه در این گزارش، مبری دانستن دراویش گنابادی قم از اتهاماتی است که در روزهای اول پس از تخریب حسینیه آنان در برخی مطبوعات و سایتها در زمینه فاسد الاخلاق بودن این دراویش و وجود مشروبات الکلی در حسینیه و … منتشر شده بود. بر اساس گزارش کميته تحقيق، این افراد از مقلدان یکی از مراجع شناخته شده قم بوده و در میان آنان، وابستگان به خانواده شهدا نیز دیده می شوند و اتهامات وارده به آنان فاقد مبنا و دلیل است.
گفتنی است که با توجه به این گزارش، دلجویی از دراویش گنابادی قم در دستور کار مسئولان قرار گرفته است و از جمله مبلغ 800 میلیون تومان به عنوان بخشی از قیمت حسینیه در اختیار شریعت قرار گرفت تا وی برای تهیه ملکی در تهران از آن استفاده کند. » (+)

دوستان