الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

اشک

December 30th, 2005 blog

دختر وارد هواپیما شد و در جای خود نشست، از پنجره نگاهی به بیرون انداخت، آینده او را به رفتن فرا می خواند، هواپیما به راه افتاد و پس از لحظاتی از زمین کشیده شد و به پاخاست، دل دختر فرو ریخت، دل فرو ریخته او بر زمین ماند، لبنان وطن او بود، اشک امانش نداد، بر گونه هایش اشک غلطان بود، دلش بر خاک وطن جای ماند… .
اما هجرت پنجره ای جدید را خواهد گشود، باید امید داشت… .

دل من هم هنوز در صور در هنرستان فنی جبل عامل و در مجتمع امام موسی صدر باقی است … .

هنرستان فنی جبل عامل، صور

December 29th, 2005 blog

فعلا برگشتیم، انشالله یک سفرنامه کامل هم تقدیم می کنم
البته به مرور زمان

به یاد امام موسی و مصطفی چمران در لبنان

December 24th, 2005 blog


ساحل زیبای مدیترانه (بیروت) عکس از: خودم
سلام امروز روز سوم سفر به لبنان هست الان در یک کافی نت در شهر صور، جنوب لبنان نشستم و در حال تایپ مطالب هستم، سفر جالبی شده اما دیگه نای راه رفتن نمانده، روزی حداقل سه دیدار رسمی و غیر رسمی در اینجا داریم، غیر از دیدارهای معولی که با اون مواجه می شویم، چهار شنبه شب به فرودگاه لبنان بیرون رسیدیم، فرودگاهی که جدیدا به فرودگاه شهید حریری تغییر نام داده.
صبح فردا دیدار از سندیکای روزنامه داران و روزنامه نگاران بود و بعد از ظهر هم دیدار با میشل نوفل سردبیر روزنامه المستقبل، جمعه دیدار با روزنامه السفیر ، طلال سلمان و روزنامه النهار با هیئت مدیره روزنامه که متاسفانه چون در ترافیک ماندیم غسان توینی پدر جبران توینی که حدود 10 روز پیش ترور شد رفته بود.
و دیدن ریس مجلس شیعان، البته روز قبل هم به دیدن مسول فرهنگی حزب الله رفتیم،
دیدار با رئیس مجلس لبنان ، رفیق حریری و وزیر اعلانت لبنان؛ امروز هم در صور هستیم مهمان شهرداریهای جنوب لبنان که تقریبا مثل استاندار و البته انتخابی هستند.
صبح با یکی از نمایندگان این منطقه در مجلس هم دیدار داشتیم.
والبته دیدن از مجموعه امام موسی صدر و ملاقات با خانم ربابه صدر
با سید صدر الدین هم دیداری داشتیم.
از این همه حرفهای تکه تکه بگذریم؛ صبح به عشق چمران و امام موسی به هنرستان فنی جبل عامل رفتم، یاد چمران و امام موسی دقایق زیادی من رو به خودش مشغول کرده، بماند که چه ها دیدم، برگردم سریع شروع به نوشتن می کنم البته الان هم سعی می کنم این کار را شروع کنم

سفر

December 20th, 2005 blog

بالاخره پس از مدتی کش و قوس و اینکه سفر به هم خورده و بیایید پاسپورتها را پس بگیرید؛ دیروز حدود ساعت 5 بود که گوشی زنگ خورد و از ان طرف خط فرمودند ساعت فلان 4 شنبه تو فرودگاه منتظر شما هستیم، بلیط و ویزا هم اماده هست.
اینجوری شد که با بی برنامگی تمام ما هم شدیم مسافر لبنان؛ :) ؛ جای همگی خالی به همراه تعدادی از روزنامه نگارها عازم هستیم به مدت حدود یک هفته؛ اگر اینترنت بود از همانجا در خدمتیم؛ و گرنه پس از بازگشت شمه ای از سفر را خواهم گفت.
بماند که کلی به هم ریخته ام از بی برنامگی انجمن صنفی ؛ …

پناه

December 16th, 2005 blog

وَاتْلُ مَا أُوحِيَ إِلَيْكَ مِن كِتَابِ رَبِّكَ لَا مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِهِ وَلَن تَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا «27» وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا «28»

و آنچه را كه از كتاب پروردگارت به تو وحى شده است بخوان‏. كلمات او را تغييردهنده‏اى نيست‏، و جز او هرگز پناهى نخواهى يافت‏. «27» و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏خوانند (و) خشنودى او را مى‏خواهند، شكيبايى پيشه كن‏، و دو ديده‏ات را از آنان برمگير كه زيور زندگى دنيا را بخواهى‏، و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته‏ايم و از هوس خود پيروى كرده و (اساس‏) كارش بر زياده‏روى است‏، اطاعت مكن‏. «28»
«کهف»

بندگي چيست؟

December 13th, 2005 blog

بندگی چیست به فرمان رفتن
پیش امر از بن دندان رفتن
همه دشواری تو از طمع است
ترک خود گفتن و آسان رفتن
سر فدا کردن و سامان جستن
وانگهی بی سر و سامان رفتن
قابل امر شدن همچون گوی
پس به یک ضربه به پایان رفتن
از گران‌باری خود ترسیدن
پس سبکبار به پیشان رفتن
در پی شمع شریعت شب و روز
همچو پروانه به پیمان رفتن

به ياد آنان كه سبك بار مي روند …

همدردی در انجمن صنفی

December 10th, 2005 blog
امروز برنامه اعتراضی به همت پرستو در انجمن صنفی برگزار شد، پس از مدتها جمعیت زیادی در سالن اجتماع انجمن جمع شده بودند، که البته دغدغه صنفی داشتند. دکتر معتمد نژاد اظهار امیدواری کرد روزي خبرنگاران و عكاسان مثل مهندسان و معماران و پزشكان تشكيلاتي داشته باشند كه بتواند از آنان حمايت كند. افراد زیادی صحبت کردند چه انانی که از منظر صنفی دنبال اتحاد، و همدلی و هماهنگی بودند و چه کسانی که با اتشی تند و احساسی از مخالفت با هر جنگ و مانوری سخن راندند، بعضی ها هم عرصه انجمن را با مانور سیاسی اشتباه گرفته بودند و مشغول تغلیظ هیجانات بودند.حدود یک ساعت از برنامه گذشته بود که رسیدم(البته اگر برنامه سر ساعت 12 شروع شده باشد) از میان همه صحبتها البته بغیر از اساتید روزنامه نگار و صحبتهای حقوقی با حرفهای آرش موافقم، حرفهایی که در انتها و به نقل از وبلاگش دوباره بازخوانی کرد، صحبتهایش در دفاع از ارتش بود و اینکه نباید به بهانه چنین اتفاقی ارتش را تضعیف کنیم، نقد و نقادی جای خود به سخره گرفتن هم به کنار، باید انتقاداتمان را نسبت به ارتش منطقی بیان کنیم، و در کنار آن ایا تنها خبرنگاران بودند که سوار این هواپیما شدند، ایا جدا از نظامیان ارتشی، خانواده های انان هم سوار این هواپیما نمی شوند، منطقی نگاه کنیم ، جدا از قصور، حادثه اتفاق می افتد، قبول که باید برای حادثه ها عاقبت اندیشی داشت اما حادثه را نباید یک طرفه دید، و تنها زمانی که فردی از نزدیکان و یا هم صنفی ها در این میان صدمه دیده باشد. مطمئنا برای انتقادات جدی مسائل فراگیر تری تیز وجود دارد صحبتهایی هم که خانم امینی از قول عباس کوثری نقل کرد جالب بود: نباید جسارت را با نداشتن و لحاظ نکردن مسائل ایمنی یکی دانست. عباس تعریف می کند که در عراق مکانهایی بود چمن کاری اما با پلاک ” مین وارد نشوید” ما می خندیدیم که اینها می خواهند ما عکس خوب نگیریم، در حالیکه کاوه گلستان بعدها روی یکی از این مینها رفت، و یا آنکه ما همه بدون جلیقه ایمنی به خبرنگارانی که جلیقه داشتند می خندیدیم، عباس معتقد است در رعایت نکردن ایمنی بسیاری وقتها خود ما مقصر هستیم.
گزارشهای این مراسم
شرق انلاین ایلنا (1) ایلنا (2) ایلنا (3) ایلنا (4) ایسنا
تکمله :
1- یک هوایمای دیگر سقوط کرد
2- نجات جان خدمه کشتی غرق شده ایرانی

عكسهاي يادگاري

December 9th, 2005 blog

باز هم اعتراض اما به قول الپر نوشدارو …
عكسهاي فارس از پزشكي قانوني
عكسهاي gettyimages از حادثه و شناسايي قربانيان

به همین سادگی

December 6th, 2005 blog

ساعت حدود 2 بود یکی از بچه ها گفت: میگن یک هواپیما سقوط کرده! این ابتدای یک خبر بود، تا دقایقی بعد متوجه شدیم هواپیما c-130 ارتشی که حامل تعداد زیادی از خبرنگاران بوده در شهرک توحید سقوط کرده ، مرگ به راحتی در این نزدیکی در کمین ماست… . یک پرواز که به اوج رسید و بازنگشت، یاد برگشتن خودم از بم افتادم بعد از زلزله، حدود 600 نفر داخل این هواپیما شده بودیم، روی هم نشسته بودیم، من تقریبا در انتهای هواپیما بودم و روی در انتهایی ان که برای بار باز می شد، اول به ما گفتند سوار شوید، اگر هواپیما نکشید تعدادی را پیاده می کنیم، به همین سادگی، هواپیمای سخت جانی هست، اما مرگ امان نداد… این دوستان بازنگشتند.
تکمله(1): الپر مطالب را خوب جمع کرده
(2) :این مطلب که جواد گفته هم مطلب مهمی هست که با توجه به قراین درست میاد؛ باید دنبال این مسئله را گرفت

دانشگاه تهران و …

December 4th, 2005 blog

صحبتهاي رئيس جديد دانشگاه تهران جناب عميد زنجاني در اولين كنفرانس مطبوعاتي جالب توجه است، بخصوص اگر يادمان باشد كه مخالفان در چند روز قبل و در زمان معارفه ايشان چه برخورد بدي نشان دادند، من با صحبتهاي حنيف در اين رابطه كاملا موافق هستم؛ فكر مي كنم عده اي فقط جو گير بودند و يا شايد … نمي دانم ولي اميدوارم كه نيتشان خير بوده باشد!!!، اصلا متوجه اين رفتارهايي نمي شوم كه تا چند صباحي قبل به شدت با آن مخالف بوديم. از اصلاح طلبي هم گويا لعابش براي بعضي هايمان باقي مانده.
عميد زنجاني تاكيد كرده كه بدنه دانشگاه را تغيير نخواهد داد … ادامه مصاحبه

دوستان