الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

مومن

July 19th, 2010 blog

تو هم با من نبودی
تو هم با من نبودی
تو هم از ما نبودی
آنكه ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من چنان هم سفره ی شب
باید از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم از ما نبودی
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما

July 18th, 2010 blog

… آتش گرفته

آتشی جانسوز

نمی دانم

June 22nd, 2010 blog

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
زبانم در دهان ِ باز بسته‌ست

در ِ تنگ ِ قفس بازست و افسوس
که بال ِ مرغ ِ آوازم شکسته‌ست

نمی‌دانم چه می‌خواهم بگویم
غمی در استخوانم می‌گدازد

یال ِ ناشناسی آشنا رنگ
گهی می‌سوزدم گه می‌نوازد

گهی در خاطرم مي‌جوشد این وهم
ز رنگ آمیزی ِ غم‌های انبوه

که در رگ‌هام جای خون روان است
سیه داروی زهرآگین ِ اندوه

فغانی گرم و خون آلود و پردرد
فرو می‌پیچیدم در سینه‌ی تنگ

چو فریاد ِ یکی دیوانه‌ي گنگ
که می‌کوبد سر ِ شوریده بر سنگ

سر شکی تلخ و شور از چشمه ی دل
نهان در سینه می‌جوشد شب و روز

چنان مار ِ گرفتاری که ریزد
شرنگ ِ خشمش از نیش ِ جگر سوز

پریشان سایه‌ای آشفته آهنگ
ز مغزم می‌تراود گیج و گمراه

چو روح ِ خوابگردی مات و مدهوش
که بی‌سامان به ره افتد شبانگاه

درون ِ سینه‌ام دردی‌ست خون بار
که همچون گریه می‌گیرد گلویم

غمی آشفته، دردی گریه آلود …
نمی دانم چه می‌خواهم بگویم

ه.الف.سایه

چه کسی سزاوار تر است

May 3rd, 2010 blog

گفت: خواهشی دارم. اگر قول برآورده شدنش را می دهید، بپرسم.
گفتیم: تو امر کن! ما حواری و گوش به فرمان توایم.
گفت: می خواهم پاهایتان را بشویم.
قول داده بودیم. هیچ نگفتیم. مردیم و زنده شدیم تا عیسی کارش را به پایان رساند.
گفتیم: تو معلم مایی عیسی. ما باید پای تو را می شستیم نه تو پای ما را.
گفت: این کار را کردم تا بدانید برای خدمت به مردم هیچکس سزاوارتر از عالمان نیست. چنین کردم تا تواضع کنم و به شما تواضع بیاموزم. در ارشاد مردم، راه و روش تان تواضع کردن و خدمت گزاری باشد؛ حکمت گیاهی است که در زمین نرم تواضع می بالد نه در کوهستان سخت تکبر…

برگرفته از اثر زنده یاد ، شهید مطهری

داستان راستان

امام

February 20th, 2010 blog

مصطفی عقاد، کارگردان فیلم “The Message” یا همان فیلم “محمد رسول الله” وقتی به دیدن امام موسی صدر آمده بود، ایشان به او فرمودند: “حال که این فیلم موفق را ساخته ای باید فیلم امام علی علیه السلام را نیز تو بسازی” او لحظه ای می اندیشد و به امام موسی صدر می گوید: “قبول می کنم تنها به شرط آن که شخص شما نقش علی ابن ابی طالب را بازی کند؛ چراکه جز شما، کسی را شایسته این مقام نمی بینم”

پی نوشت: به نقل از وبلاگ شمر شناسی ، انقدر حس داشت که وادارم کند بگذارمش اینجا

عرفه

December 9th, 2008 blog

چو عید و چون عرفه عارفان این عرفات
به هر که قدر تو دانست می‌دهند برات

چند وقتی بود که انگار سر ناسازگاری داشتم
او بود و می خواند و من خود را به نشنیدن می زدم.‏
عجب زجر اور بود، حضورش را درک کنی و در حضورش نباشی.‏
تا هوای عرفه به میان امد.‏

امروز خوش حالی داشتم. در هوایی پر از لطافت ابراز نیاز و خضوع و خشوع در درگاهش.‏
حس می کردم پر از انرژی خواهم شد. چه زیبا بود. کاش همیشگی شود. ایدون باد.‏
چه خوش است گامی به رفتن بگماری و دل به راه بیاندازی و نظاره کنی جمعی را که اینچنین با هدفی نزدیک
برای ابراز نیاز به درگاه کبریایی جمع گشته اند و هم پایشان بخوانی و بگریی و به اندیشه بنشینی.‏
کین عمر گران مایه به چه صرف شد ؟
امروز عصر به رسمی سالانه که عدد 3 را با خود یدک می کشید، همنوا با حسین علیه الرحمه در جبل الرحمه به خواندن ‏دعا برخواستیم، در حسینیه ارشاد.‏

دکتر مهدوی سخنی از شناخت به میان اورد و رضا و سعید و مقداد به خواندن دعا پرداختند و خواهرم نیز به همراهیشان با ‏ترجمه دعا همراه بود. ‏
من از این حضور معنوی سرشار از انرژی ام، سرشار از شور و نشاط، پر از عشق، که امیدوارم حفظش کنم، حداقل تا ‏مدتی. ‏

امیدوارم تا زمان حضور در جهان ماده توان و امکان باشد تا بتوانم کمکی باشم در ادامه چنین برنامه هایی برای بارور شدن ‏ایمان و عمل .‏
دست تمام کسانی را که بتوانند در این راه یاریگر باشند، خاضعانه می فشارم.‏

هلال وار ز راه دراز می‌آیند
برای کارگزاری ز قاضی الحاجات
به مفلسان که ز بازارشان نصیبی نیست
ز مخزن زر سلطان همی‌کشند زکات
پی گشادن درهای بسته می‌آیند
گرفته زیر بغل‌ها کلیدهای نجات

بلا

December 6th, 2008 blog

روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
گرفتگان ارادت به جور نگریزند

امیدواران دست طلب ز دامن دوست
اگر فروگسلانند در که آویزند

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند

نشان من به سر کوی می‌فروشان ده
من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند

بگیر جامه صوفی بیار جام شراب
که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند

رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

به خونبهای منت کس مطالبت نکند
حلال باشد خونی که دوستان ریزند

طریق ما سر عجزست و آستان رضا
که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند

راه

December 1st, 2008 blog

دارم فکر می کنم نکنه این همه  تلاش ره به ترکستان باشه؟

شاید راه  اشتباهه؟
هفته دیگه عرفه هست.
 از عرفه تا شناخت

دلم خیلی هوایی شده.

زرد

December 1st, 2008 blog

سراپا اگر زرد و پژمرده ايم
ولي دل به پاييز نسپرده ايم

و . . .

November 28th, 2008 blog

وَخَدَعَتْنِى الدُّنْيا بِغُرُورِها

دوستان