الهی هب لی کمال الانقطاع الیک             تاملاتی بر افکار روزانه

دل

March 12th, 2009 blog

دلم یک جای امن می خواد، یک جای اروم، یک حرم، یک جای ساده، یک جای پر از ایمان، یک جایی که پر بشه از حضور، یک جایی که تو هواش اخلاص باشه.

امشب باز این دلم هوایی شده.

دلش می خواد از زمین بکنه.

امان از دست این دل

غروب

February 17th, 2009 blog

dsc01234.jpg

حال دل من است

اینجا هوا کم است

January 30th, 2009 blog

کم که نه یک مقدار بیشتر‎
همه اش شده دود و دم‎
زر و زور و تزویر‎
ریا که جای خود دارد.‏

نه فقط برای از تو گفتن
نه، برای خیلی چیزهای دیگر هم همینطور هست.‏
اما کم بودنش برای تو از جنس دیگری است.همین که مثل بقیه نباشی می شود علت اول ‏
مثل بقیه نخوری، نپوشی، فکر نکنی؛ آنوقت میشوی یک غریبه. این علت هم به همه علتها می چربد.‏

البته حتما در این غریبستان تک و توکی هستند که بفهمندت، اما اینها هم کمی هوا را کفایت نمی کند.‏
یکسال شد. فکر کردنش هم وحشت می اورد. یکسال گذشت. وحشت از این هست که من همانم که بودم.‏
باید با خودم بشمارم 365 بار ادم بوده ام؟ امبدوارم که عدد به بیش از این برسد. اما می دانی سخت است. سخت نه ‏وحشتناک است.‏
عجب زمانه ای شده ها. ‏
یک سال گذشت. از کمال و سهام و زهرایت که بگذریم، که سختی انها مطمئنا بسیار عظیم تر بوده. اما باور می کنی که ‏چه سخت می توانم خودم را کنترل کنم. من که مرگ برایم شیرین است، لحظه های فراوانی به یادت گریستم در حسرت ‏نبودنت. از ته دل. می دانم که می دانی، برای تو نیست. برای خودم می گریم. خوشحال باش خوب معلمی بودی. آنچنان ‏خوب که در این میانه عظیم بی اخلاقی، بیشمار در یادت غوطه می خورم. من این یکسال بیشترین رقت قلب را از تو ‏یافته ام. بارها خواسته ام بگویمت، به کدام گوش! بنویسم، برای کدام چشم. سکوت بهتر است. تنها زمزمه ات کرده ام. ‏با نوایی خوش، برای پریشانیم. تو جنست متفاوت بود، هنوز هم هست. این تفاوت را خوب حس می کنم. سر در گریبان ‏می برم، در جوار رحمتش آرام باش. ‏

داد

December 24th, 2008 blog

به سکوت سرد زمان، به خــزان زرد زمان،
نه زمان را درد کسی، نه کسی را درد زمان

آه از اين دم سرديها خدايا

پائیز تمام شد

December 23rd, 2008 blog

پائیز

من و …

December 23rd, 2008 blog

هرچه روز خوب گذشت، شب همه چیزم بهم ریخت

بعد از یک ساعت و نیم مصاحبه متوجه شدم  میکروفن ریکوردر معیوب هست

من ماندم و یک دنیا خجالت از روی استاد

اشک و آه و حسرت

December 16th, 2008 blog

امروز همپای کلیپ  انجمن، داخل تالار شهید چمران، گریستم. پس از مدتها

عکسها من رو با خودشون همراه کردن با سیری 60 ساله

دریغ

بلا

December 6th, 2008 blog

روندگان مقیم از بلا نپرهیزند
گرفتگان ارادت به جور نگریزند

امیدواران دست طلب ز دامن دوست
اگر فروگسلانند در که آویزند

مگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیست
که اهل معرفت از تو نظر بپرهیزند

نشان من به سر کوی می‌فروشان ده
من از کجا و کسانی که اهل پرهیزند

بگیر جامه صوفی بیار جام شراب
که نیک نامی و مستی به هم نیامیزند

رضای دوست به دست آر و دیگران بگذار
هزار فتنه چه غم باشد ار برانگیزند

مرا که با تو که مقصودی آشتی افتاد
رواست گر همه عالم به جنگ برخیزند

به خونبهای منت کس مطالبت نکند
حلال باشد خونی که دوستان ریزند

طریق ما سر عجزست و آستان رضا
که از تو صبر نباشد که با تو بستیزند

پائیز

December 4th, 2008 blog

0809290151391_mg_2237a.jpg

دلم

November 24th, 2008 blog

دلم برای خودم هم تنگ می شود.

دوستان