September 28th, 2008 blog
اتفاق خوبی بود این دیدار.
ابتدا خواستیم ما بیشتر سخن بگوئیم از دغدغه هایمان، از نگرانیها و چشم اندازهایمان.
او هم گوش کرد. بیش از یک ساعت و اندی او گوش به سخن داد و تنها اندکی سخن گفت و ادامه به زمان دیگری موکول شد.
ابراز خوشحالی کرد از چنین جمعی و اظهار امیدواری کرد که بماند.
من از درد دین گفتم با سخن ایت الله طالقانی شروع کردم که حضورمان در سیاست به مقتضای دین داریمان است .
ابجی خانم هم از مفهوم خسران گفت در سوره عصر و ان یخ فروش که در افتاب گرم دارائیش را از دست می دهد مثال زد، شاهدی بر سرمایه ای که در این چند سال در حال از بین رفتن است.
Posted in عمومی | 1 Comment »
September 27th, 2008 blog
دیشب بعد از افطاری که میهمان بودیم
ساعت 12:15 بامداد بود که به پیشنهادی راهی شهر ری شدیم و استان شاهزاده عبدالعظیم.
نیمه شب و مناجات و خنکای پائیز.
به تاریخ هم سری زدیم و بر سر قبور ملا علی کنی و ایت الله کاشانی لختی به قرائت فاتحه ایستادیم و یادی از ستارخان، به دعای خیری.
احسان هم همراهمان بود . در انروزها که کارمان مشروطه نویسی بود در صفحات مشروطه شرق برای همایش یکصدمین سالگرد، ستارخان با همت احسان روزنامه را تا مرز توقیف پیش بردند.
یاد آنروزها بخیر
Posted in تاریخ, عمومی | No Comments »
September 27th, 2008 blog
بالاخزه تقسیم هم امد
میهمانان دیگری هم در راهند
Posted in عمومی | 1 Comment »
September 27th, 2008 blog
نمی دانم این حرفهای رسوب کرده چرا اینقدر مثله شده جاری می شوند.
گویی هیچ نبوده؟
نمی دانم چرا حرف را توان گفتنم نیست؟
Posted in عمومی | No Comments »
August 17th, 2008 blog
چه روزها كه يك به يك ، غروب شد نيامدي
چه بغض ها كه در گلو ، رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن ، تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
به امید بارور شدن شعور و ژرفناکی اندیشه حضور
باشد که انتظار خفتن نباشد
هر روزتان عید
Posted in عمومی, نکته | 1 Comment »
August 3rd, 2008 blog
هنوز که هنوز است یاد مرگ آرامم می کند.
چاره ای است برای دردهای درونم.
صبح برای تشییع رفتم.
داخل حسینیه بود.
رضا با صدای اهنگین و حزن دارش و با سوز دلی که داشت می خواند :
الرحمن …
(خداى) رحمان، «1» قرآن را ياد داد. «2» انسان را آفريد، «3» به او بيان آموخت. «4» خورشيد و ماه بر حسابى (روان)اند. «5» و بوته و درخت چهرهسايانند. «6» و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت، «7» تا مبادا از اندازه درگذريد. «8» و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مكاهيد. «9» و زمين را براى مردم نهاد. «10» در آن، ميوه (ها) و نخلها با خوشههاى غلاف دار، «11» و دانههاى پوستدار و گياهان خوشبوست. «12» پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد؟ «13»
کدام را می توانم منکر باشم!؟
رضا می خواند و من در دل با نگاهی به تن خسته و بی روح عمو حسن بر خود می گریستم.
به نماز قامت بستیم.
پیرمرد روحانیی که نمیدانم که بود، تکبیر جماعت را گفت .
…. نزل بک…
بغضش شکست، خیلیها همراهیش کردند . . .
Posted in عمومی, نکته | No Comments »
July 19th, 2008 blog
چهارشنبه قبل رفتم سر کندوها.
جای جدید روستایی بود حوالی جاده چالوس.
45 کیلومتری جاده چالوس جاده جدا می شد ، جاده ای خاکی که حدود 1:30 زمان برد تا از میان جنگل و پیچ و خم کوهها عبور کنیم و برسیم به دشتی که نزدیک به قله ها وجود داشت. دشت روستای دلیر ، منطقه ای بکر که به مدد نداشتن راه اسفالته همچنان بکر مانده. منطقه خیلی زیباتر از کلاردشت هست و روستائیان روز شماری می کنند که جاده هر چه زودتر اسفالته شود تا انها هم به نان و نوایی از فروش زمینها برسند. تمام زمینها را قسمت کرده اند با دیوار کشی مرتب که خدایی ناکرده بعدها دعوایشان نشود به جنگل و کوه و شیب 70 درصد هم رحم نکرده اند.
از زمانی که وارد جنگل شدیم مه همراهمان بود با دیدی حداکثر 10 متر که در دشت مرتفع دید کمی بهتر شد.
شب را با پوشیدن کاپشن و شلواری اضافه و کلاه و 3 پتو همراه با لرزیدن گذراندم. جای تان خالی همان شب گویا تهران دمایی حدود35 درجه بالای صفر را تجربه کرده بود.




Read the rest of this entry »
Posted in عمومی | 2 Comments »
June 8th, 2008 blog
بد ندیدم به مناسبت سالگرد درگذشت امام خمینی یادی بکنم از اولین تجربه یادنامه های شرق.
اسال 84 بود و من هم بنا به دلمشغولیهایم مامور به کمک در یادنامه ها شدم.
یکی از کارها مصاحبه ای بود که با علی اقای اشراقی انجام دادم. فکر کنم اولین تجربه رسانه ای بود که اینچنین داشت.
مصاحبه جالبی شد
می خواستم کل مصاحبه را بگذارم که دیدم کماکان سایت روزنامه شرق پایین هست.
اما لیدش را می گذارم و لینکی که شاید بعدها درست شود.
اصلاح طلب خاموش
آقا خيلى دارى كيف مى كنى
علی اشراقی : پاييز سال ۵۷ بود ۱۲ سال سن داشتم در خدمت آقا بودم در نوفل لوشاتو، يك فيلم ويديويى از ايران آورده بودند كه جمعيت زيادى شعار مى دادند، درود بر خمينى، درود بر خمينى من با همان حالت بچگى خودم به آقا گفتم: آقا خيلى دارى كيف مى كنى از اين قصه ها، اين همه دارند برايت شعار مى دهند. آقا يك نگاهى به من انداخت و گفت: همين مردمى كه الان دارند درود بر من مى فرستند، اگر به مردم توجه نكنيم، همين مردم يك روز مى گويند مرگ بر خمينى.•
مطلب پیشینی
لینک شکسته متن کامل
Posted in عمومی, معاصر, هویت | No Comments »
June 8th, 2008 blog
14 خرداد سالروز تولد امام موسی صدر هم بود.
یادش و راهش جاودان.
این امام نگاه فکریش در ایران خیلی غریب هست.
نگاه متفاوت او به مذهب و عمل اجتماعی چیزی نیست که بتوان به راحتی بدون اعتنا از کنار آن گذشت.
در تفاوت امام موسی صدر و امام خمینی می توان اشاره کرد که
امام صدر اگرچه به امام خمینی علاقمند و در اصول، ارزشها، مبانی و بسیاری راهکارها با ایشان همعقیده و همسلیقه بود و اگرچه در حد توان خویش از مبارزات آن بزرگوار علیه رژیم شاه پشتیبانی کرد، اما هیچگاه در ایشان ذوب نبود، به همان سبب که در دیگر بزرگان نیز ذوب نبود، و هم در اندیشه و هم در عمل، ضمن مشورت با دیگران، همواره استقلال خود را حفظ نمود. وقتی امام خمینی در فروردین سال 1343 اولین پیام حج خود را خطاب به مسلمانان جهان توسط مرحوم آیتالله العظمی سلطانی طباطبایی برای امام صدر به مکه فرستاد تا تعریب و سپس میان زائران خانه خدا پخش شود، امام صدر انتشار آن را در میان مردم مصلحت ندانست و از انجام این امر ممانعت کرد. امام صدر در مهر سال 1344 و در حالی در مراسم افتتاح مؤسسه دارالتبلیغ اسلامی قم شرکت و سخنرانی کرد، که امام راحل با اصل برپایی آن مؤسسه مخالف بود. امام صدر در زمستان سال 1350 در حالی بنابر توصیه برخی مراجع وقت، درخواست شهیدان بهشتی، مطهری و خانوادههای بعضی زندانیان مبارز با شاه دیدار کرد، که امام راحل به کلی با انجام چنین کاری مخالف بود. امام صدر طی تمامی سالهای دهه 50 شمسی در حالی با سران عرب از نزدیک تعامل داشت و امثال ملک حسن، ملک حسین و حتی انور سادات و حسنی مبارک را به گرمی در آغوش میکشید، که سلیقه امام راحل به کلی با این روش مغایر بود. امام صدر در حالی با سرکوبی مسیحیان در جنگ داخلی لبنان و تداوم آن تا تسلط مسلمانان بر حکومت آن کشور قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان [و نه لزوما خود آن بزرگوار] به سختی بر آن پای فشردند. امام صدر در حالی با راهبرد پرتاب کاتیوشا توسط فلسطینیها از سرزمین جنوب لبنان به داخل اراضی اشغالی فلسطین قاطعانه مخالفت کرد، که مبارزان ایرانی منسوب به امام راحل در لبنان با استناد به بعضی فرمایشات آن بزرگوار متعصّبانه از آن دفاع کردند.
برای خواندن متن کامل به سایت روایت صدر مراجعه کنید
Posted in عمومی, هویت | No Comments »
June 6th, 2008 blog
بعد از چند روز اختلال بعلت جابجایی هاست برگشتم.
Posted in عمومی | No Comments »